رسول رستاخیز |
ای ابر مرد مشرقی ای کوه |
شد خزان گلشن آشنایی وقتی خبر تلخ و تکان دهنده سقوط هواپیمای خبرنگاران همه جا پخش شد خودمان را گول زدیم.... شاید اشتباه باشد.... شاید مهران نرفته باشد.... شاید گل ما نسوخته باشد... با خود می گفتیم اگر مهران بیاید تمام مسیرش را با عطر صلوات و اسپند خوشبو می کنیم.... سپید ترین یاسها و زیباترین گلها را سنگفرش قدمهای استوارش می کنیم و با تمام هر انچه نام زیبایی دارد مجله و محلهو خانه را آذین می بندیم ...اما او نیامد .... پرش سوخت اما پرواز کرد پرواز تا عرش و ما روز هاست که با یاد و خاطره اش چشمانمان بلورمی شود و دلمان تنگ و تنگتر ... مهران(رحمان) میرزایی بی هر گونه زیاده گویی جز افرادی بود که وجودش نعمت و نبودش چیزی بیش از نقمتاست .در آستانه نوروز نه در بین ما بلکه در دلهمه کسانی که او را میشناختند حضورسبزش خالی است .دیگر چه می توان گفت ؟جز اینکه پشت این خصار غم بار سکوت ودرآستانه بهار آسمان دلمان ابری ابری است .با همه کسانی که اورامی شناختندمخصوصا " خانواده محترمش ابراز همدردیکرده و یاد و خاطره اش را برای ابدگرامی می داریم .+نوشته شده درچهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:21 توسط کریم | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 طراح قالب محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |