تبليغاتX
:: رسول رستاخیز ::

رسول رستاخیز

ای ابر مرد مشرقی ای کوه



+نوشته شده درپنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 22:15 توسط کریم |

تا تو رفتی اين دل من بی تو تنها مانده است
آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است
روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز
منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است
طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است
همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است
روز و شبها با خيالت گفتگوها کرده ام
زنده مجنون با اميد عشق ليلا مانده است
شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد
زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است
در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست
قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم
ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است
اميدوارم خوشتون بياد

ادامه مطلب
+نوشته شده درپنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:54 توسط کریم |

اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، بگير..... اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، بگير..... اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، بگير..... اگه ميخواي عشق پاکتو ازم بگيري، بگير..... اما....اما.....اما اما تورو خدا احساس منو نسبت به خودت نگیر

+نوشته شده درجمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 18:2 توسط کریم |

 آهاي عاشقان ****** آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

+نوشته شده درجمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:58 توسط کریم |

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هرتبر تيشه، دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده درجمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:57 توسط کریم |

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند

+نوشته شده درپنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 21:1 توسط کریم |

به من می گفت پائيز قشنگه بــرگهای اون رنگ وبارنــگه به من می گفت: بزار بارون بباره به هر جا که می خواد عشق بياره به من می گفت : بارون دلنوازه صدای چيک چيکش مثل يه رازه به من می گفت : بارون دل فریــبه به هر جا که بره عاشق ذليله به من می گفت : بارون صفائی داره به هر جا که بره عشق و مياره به من نگفت ابــر بی بارون مثل مرگ مرد تو زندون به من نگفت بارون تا کی می باره فقط گفت که اون گاهی می باره حالا اينجا منه تنهای ~بی اون~ شدم مثل * پائيز* بی بارون

+نوشته شده درجمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:44 توسط کریم |

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ای یار عاشق از جداییها نا گزیریم فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم

+نوشته شده درجمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:35 توسط کریم |