رسول رستاخیز |
ای ابر مرد مشرقی ای کوه |
با سلام به خدمت همه عاشقان ولایت علی ابن ابی طالب عید غدیر خم بر همه شیعیان ان امام همام مبارک باد +نوشته شده درپنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 14:6 توسط کریم |
به چشمانت بياموز كه هر كس ارزش ديدن ندارد به دستانت بياموز هر گلي ارزش چيدن ندارد به قلبت بياموز هر كس كنج آن جاي ندارد و بياموز آبي بودن عشق مي خواهد آبي بودن عشق مي خو +نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:9 توسط کریم |
agar daryaye del abist to fanoose zibashi...........agar ayine 1 donyast to manaye donyashi / toyani dasteye gool ra az on soye ofogh chidan........to yani pakiye baran to yani lezate didan / to yani 1 shaghayegh ra be 1 parvane bakhshidan......... to yani az sahar ta ahab be zibay derakhshidan +نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:8 توسط کریم |
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:8 توسط کریم |
مي دوني بدترين معلم کيه ؟ معلم زندگيه. مي دوني چرا ؟ چون اول امتحان مي گيره بعد درس مي ده. با تمام اين حرفا زنده باد عشق +نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:7 توسط کریم | کسي که بتواند به غريبهاي سلام کند، به يک گل هم ميتواند سلام کند، به يک درخت هم ميتواند سلام کند. ميتواند براي پرندهها آواز بخواند. آنها هر روز آواز ميخوانند و تو حتي به روي خود هم نياوردهاي که بايد روزي چهچهه آنها را پاسخ بدهي. +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:17 توسط کریم | براي تو مينويسم كه بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است تويي كه تصور حضورت سينه ي بي رنگ كاغذ م را نقش سرخ عشق ميزند در كوير قلبم ازتو و براي تو مي نويسم اي كاش در طلوع چشمان تو زندگي مي كردم تا مثل باران هر صبح برايت شعر مي سرودم ان هنگام زمانرا در گوشه اي جا ميگذاشتم و به شوق تو اشك ميشدم و بر صورت مه الودت مي لغزيدم. اي كاش باد بودم و همه ي عمر را در عبور مي گذراندم تا شايد جاده اي دور هنوز بوي پيراهنت را وقتي از ان ميگذشتي در خود داشته باشد كه مره +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:15 توسط کریم | كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند. اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد... و دل شخوش كرديم كه سكوت كرده ايم سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست!!! +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:14 توسط کریم | تقديم به تو كه از غروب مي آيي و در غروب فرو خواهي رفت تو همان نوري هستي كه من دور افق مي ديدم يا همان سارايي كه در شراب نابش ديدم من تو را از نفس گرم اقاقي خواندم من تو را بوسيدم . بوييدم هيچ ميداني چه شد سوخت گونه ام وقتي كه برگ امتحانم را باد برد يخ كرد سرانگشتانم وقتي كه بروي زير دستيم استاد عكس تو را ديد استاد به من خنديد و من دانستم كه او نيز نور دور افق را مي بيند +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:13 توسط کریم | بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق مي شوم +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:12 توسط کریم |
آيا هنوز عاشقم هستي، آنگاه كه سپيدي بر گيسوانم موج مي زند؟ ... آيا هنوز هم به ياد مي آوري دختر جواني را كه بردي چون عروست در يك روز باراني در پاييز... آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري چون شب پيوندمان. يا ،از ياد خواهي برد اولين روز ديدارمان را در تابستان هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند، و پرندگان مي خواندند... آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان گوشت را مي نوازد... آيا هنوز هم به ياد داري همه سالهاي شادي را كه در كنار هم سپري كرديم... ... روش +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:21 توسط کریم |
عشق من به تو مانند رود كوهستاني است پيوسته و پايدار عشق من به تو شبيه تابش ابدي خورشيد است يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد امواج قوي و نجيبش كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد عشق من به تو مانند درختي است كه در قلب ريشه كرده است عشقي بي قيد و شرط حقيقي و ابدي و خاموش نشدني +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:20 توسط کریم |
لبش مي بوسم ودر مي كشم مي به آب زندگانی برده ام پي چو برتابد زرويم جلوه خود من از راه دگر آيم پي وي شراب جاری از چشمان نازش پرستم تا شوم مست همان مي كمر بر عشق پاكي بسته ام من كه تا آخر كنم من اين رهم طي تو در او هيچ جز ديگر نبيني به راز چشم او من برده ام پي به صوت دلنشينش می شوم مست همان صوتي كه گويي آيد از ني واي حافظ درود بر تربتت باد كه شعرم ازتو دارم عشقم از وي +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:19 توسط کریم |
دانی شقايق سرخ فرياد از چه سر داد يا كه چگونه عاشق مانده كنون در اين ياد هر جا دلي شكسته خوني چكيده رويش رنگين عشق گشته اينگونه زلف و مو يش حالا در اين ديار عاشق به خون نشسته روييده يك شقايق در خاطری شكسته در چشم خيس مادر در صورتی شكسته اشكش چو شبنمي پاك گويي به گل نشسته افتاده قطره اشكی بر روي يك شقايق چون شبنم سحر گاه اندوه از اين حقايق پر درد بود آهش آن سوزش نگاهش يارب بسوززسوزش آنكس كه ريخت خونش بغض ستاره ا +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:18 توسط کریم | با سحر گفتم من از غم دوري تو از همان چشم تو در رخ چون حوري تو وبه آرامي گفت رهگذر باش وبرو كه چه بي پايان است راه افسانه عشق وبه تنهايي خود تا به شب پرسه غريبانه زدم ظلمت وغم همه يكجا جمع بودند وچه تنها بودم +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:17 توسط کریم | بيا شيرين من با غصّه از تنهايي آن پيچكي كز درد غم بر ساقه بي برگ و گل خشكيده شد ماهم بميريم . كه با اين مـرگ ما مثل شقايق جايی هم در خاطر هر عاشق و ديوانه گيريم . الهي سوز عشق از دل برون كن كز غم و بي مهريش فرياد مهر از دل برون داديم و با بودش چنين در سوز و سازيم . نخواهم من دگر آن كهنه فريادي كه بر بال هوس سوزانده عشقم را كه بهتر اندكي در سوگ گلبرگ شقايق ها نشستيم . +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:15 توسط کریم |
حضرت تنهایی آورده ام از دریا یک چشم اهورایی چشمی که گمان کرده هر شب تو در اینجایی می ترسم از اینکه تو آهسته بیایی باز خوابم برود ناگاه بر بالش لالایی گفتی که میآیم من هر جا که غم است آنجا غم میرسد اما تو…. نمیآیی چشمم به در است اینک در خلوت این شبها من منتظرت هستم ای حضرت تنهایی +نوشته شده درچهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:19 توسط کریم | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 طراح قالب محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |